|
|
|
| X Close | ||
|
|
|
|
|
سبب اختلاف شيعه و سني در احکام و مسائل ديني مانند وضو و نماز چيست؟
اختلاف شيعه و اهل سنت در اين مسائل به اختلاف در مباني استنباط احکام ديني بر مي گردد.
هر يک از مذاهب فقهى اسلامى براى استنباط احکام دين، از يکسرى اصول و مبانى بهره مي گيرند.
طبيعى است که اگر در اصول، مبانى و منابع استنباط با هم اختلاف داشته باشند، نتيجه و رهاورد استنباط ها متفاوت خواهد شد.
بسيارى از اختلافات فقهى شيعه و سني، ريشه در تفاوت ديدگاه ها در اصول و مبانى استنباط دارد، مثلاً اهل سنت افزون بر قرآن و سنت پيامبر(ص) به سنت صحابه و گاهى به سنت تابعين ارزش مى دهند، ولى شيعه افزون بر قرآن و سنت پيامبر (ص)، به سنت اهل بيت پيامبر(ص) بها مى دهند و سنت صحابه را اگر مستند به سنّت پيامبر نباشد، به عنوان منبع شرعى نمى پذيرند.
برخى از اختلافات فقهى ريشه در همين نکته دارد. اختلاف در وضو هم از همين نوع است. شيعيان با تمسک به حديث ثقلين، به اهل بيت و امامان معصوم(ع) مراجعه مى کنند و احکام شرعى خويش را فرا مى گيرند، امّا اهل سنّت اين چنين نيستند.
در زمان خلفا به ويژه خليفة دوم (عمر) سياست جلوگيرى از نشر حديث رواج داشت و خلفاى بعدى تا زمان عمر بن عبدالعزيز، همين سياست را در پيش گرفتند که سرانجام بسيارى از روايت هاى پيامبر اسلام(ص) و حوادث صدر اسلام به فراموشى سپرده شد و نسل هاى بعدى نسبت به آن بيگانه شدند.
ازاين پس شيعيان با مراجعه به امامان معصوم(ع) توانستند سنت فراموش شده پيامبر(ص) را دريابند و آن را سرمشق زندگى خويش قرار دهند؛ به عنوان مثال: امام باقر(ع) در اين راستا ظرف آبى برداشت و به وضو پرداخت و فرمود: پيامبر (ص) چنين وضو مى ساخت.(1) کيفيت وضوى اهل سنت به جهت تفسيرى است که ايشان از آيه «فاغسلوا وجوهکم و ايديکم الى المرافق» (2) دارند.
ظاهر معناى آيه چنين است که صورت و دستها را تا آرنج بشوييد. اهل سنت از کلمه «الى» خيال مىکنند که آيه مىگويد دستها را از سرانگشتان به طرف آرنج بشوييد، ولى با اندکى دقّت روشن مىشود که کلمه «الى» تنها براى بيان حدّ شستن است، نه کيفيّت شستن. توضيح: آيه درست به آن مىماند که انسان به کارگرى سفارش مىکند ديوار اتاق را از کف تا يک متر رنگ کند. بديهى است منظور اين نيست که ديوار از پايين به بالا رنگ شود، بلکه منظور اين است که اين مقدار بايد رنگ شود، نه بيشتر و نه کمتر. بنابراين فقط مقدارى از دست که بايد شسته شود، در آيه ذکر شده اما کيفيت آن در سنت پيامبر (که به وسيله اهل بيت به ما رسيده) آمده است و آن شستن آرنج است به طرف سر انگشتان.(3)
البته مذاهب چهارگانه اهل سنت، شستن دست هنگام وضو از سر انگشتان تا آرنج را واجب نمىدانند و مىگويند بهتر است که بدين طريق وضو گرفته شود.
اماميه(شيعه) گفتهاند: از آرنج واجب است و عکس آن باطل است، هم چنان که مقدّم داشتن دست راست بر چپ واجب است.
باقى مذاهب گفتهاند: شستن آنها به هر طريقى که باشد، واجب بوده و تقديم دست راست و شروع از انگشتان تا آرنج افضل است؛ (4) يعنى ثواب بيشترى دارد.
شستن پا به جاى مسح که ميان اهل سنت رواج دارد، تفسير خاصى است که از ادامه همان آيه ارائه دادهاند. به نظر آنها کلمه «ارجلکم» (پاها) بر «وجوهکم» (صورتها) عطف شده و بايد مانند آن شسته شود، اما شيعه معتقد است اين کلمه بعد از کلمه رؤوس (سرها) ذکر شده و عطف به آن است و بايد پاها را مانند سر مسح کنيد. در هر حال اختلاف عمل در مذاهب اسلامى ناشى از اختلاف برداشت و فهم متفاوت از آيات بوده و سنت پيامبر را هر دو گروه طبق عقيده خود مىدانند، اما شيعه افتخار دارد که پيرو ائمه اطهار بوده و پيشوايان معصوم(ع) از آيات الهى و روش و سنت و گفتار رسول خدا(ص) آگاهتر بوده و درستتر تفسير مىکنند. و همان گونه که بيان شددر روايات ائمه(ع) بيان شده که روش وضوى پيامبر(ص) به روش شيعه بوده است. مسئله دست بسته بودن (تکفير و يا تکتّف) در حال نمازکه اهل سنت انجام مي دهند, از زمان خليفهء دوم مرسوم شد و از بدعت هاى ايشان است . در زمان پيامبر و خليفهء اول اين طور نماز مي خواندندهنگامى که اسيران جنگى ايرانى بر عمر وارد شدند, همين کار راکردند. عمر از اين کار خوشش آمد و گفت : خوب است در نماز در برابر پروردگار همين کار را بکنيم .
اما شيعه با توجه به روايات امامان معصوم آن را درست نمي داند. . امام باقر(ع) فرمود: و عليک بالاقبال على صلاتک ... قال : ولا تکفّر فانّما يصنع ذلک المجوس ; بر تو باد به توجه قلبى بر نمازت ... و دست بر روى دست در حال نماز نگذار, زيرا اين کار مجوس است (5.
بنابر اين به عقيده شيعه اين نحو نماز خواندن درست نيست وتکفير يکى از مبطلات نماز است , زيرا بدعت در دين محسوب مي شود.پيامبر(ص)فرمود: صلّوا کما رأتيمونى أصلى ; همانطور که من نماز مى خوانم نماز بخوانيد. پيامبر و اصحاب دست بسته نمى خواندند.
پىنوشتها
1- شيخ حرّ عاملي، وسايل الشيعه، ج 1، ص 274، ج 7.
2 - سوره مائده (5) آيه 6.
3 - تفسير نمونه، ج 4، ص 286.
4 - محمد جواد مغنيه، فقه تطبيقى ،ترجمه کاظم پورجوادى، ص 40.
5 - وسائل الشيعه , ج 4 باب 15 از ابواب قواطع الصلاة
خوانساری
|
|
|
|
|
آیا امام علی علیه السلام با ابوبکر بیعت کرد؟
از نظر شيعه، اميرمؤمنان هرگز با احدي بيعت نکرده است، زيرا خود را خليفه منصوص خدا مي دانست، ولي آنگاه که ديد زمام امور به دست غير او افتاد، وظيف? خود تشخيص داد که در مواردي آنها را ارشاد کرده و راهنمايي نمايد، زيرا در کلام خود مي گويد:
«ديدم اگر به دنبال گرفتن حق خويش باشم، همين اسلام موجود نيز از ميان مي رود».
آنگاه همراهي را لازم ديد که برخي از اعراب از پرداخت زکات سرپيچي کردند، در اين موقع وظيفه اي جز سکوت و همراهي نداشت، ولي در موارد لازم پرده را کنار زده، از حقانيت خود دفاع نموده است، ولي از نظر روايات اهل سنّت، اميرمؤمنان، پس از درگذشت فاطمه زهرا بيعت نمود. ولي حضرت فاطمه تا جان در بدن داشت، با ابي بکر سخن نگفت و از او خشمگين بود.
ما فرض مي کنيم که حضرت علي پس از درگذشت فاطمه با خليفه بيعت کرد ولي تمام محدثان و عالمان اتفاق نظر دارند که حضرت فاطمه تا آخر عمر بيعت نکرد بلکه از آنان روي گردان بود.
ابن حجر در شرح صحيح بخاري نقل مي کند «فاطمه بر ابي¬بکر خشم گرفت، و از او دوري جست تا آن که پس از شش روز از دنيا رفت، همسرش علي بر او نماز گزارد، و به ابي بکر خبر نداد.
اکنون سؤال مي شود دخت گرامي پيامبر که به حکم روايت بخاري بهترين زنان جهان بود، طبعاً چنين زني، معصومه و يا تالي تلو معصوم خواهد بود، چرا با ابي بکر بيعت نکرد؟
اگر واقعاً خلافت ابي بکر، خلافت مشروعي بود، چرا دخت گرامي او نسبت به وي خشمگين بود؟ کمي روشنتر سخن بگويم پيامبر گرامي فرموده است:
« من مات و لم يکن في عنقه بيعه امام فقد مات ميته جاهليه».
«هر کس بميرد در حالي که با امامي بيعت نکرده باشد، مرگ او مرگ جاهليت است».
اکنون بايد يکي از اين دو سؤال پاسخ گفته شود.
1. دخت گرامي پيامبر با ابي بکر بيعت نکرد و بيعت امامي را بر گردن نداشت، پس آيا نعوذبالله مرگ او مرگ جاهليت بود؟
2. يا آن کسي که خود را امام زمان معرفي مي کرد امام واقعي نبود، بلکه بر جايگاه امام واقعي نشسته بود. هرگز نمي توان، شق اول را انتخاب کرد، زيرا دخت گرامي پيامبر همان بانويي است که خداوند او را از هر رجسي تطهير کرده و پيامبر در حق او فرموده است: «فاطمه سيده نساء أهل الجنه».
و نيز درباره او فرموده است: «يا فاطمه إنّ الله يغضب لغضبک و يرضي لرضاک».
بنابراين، بايد گفت:او طاهره مطهره است و هرگز بر خلاف فرمان رسول خدا عمل نکرده است.
طبعاً دو نتيجه مي گيريم:
1.آن کس که با او بيعت نکرد، امام واقعي نبوده و چون زهرا بدون بيعت از جهان رفته است، قهراً بيعت امامي بر گردن او بود و او جز علي بن ابي طالب وصي رسول خدا کسي نيست.ص
در پايان يادآور مي شويم که اصولاً بر فرض صحت گفتار بخاري که علي پس از شش ماه بيعت کرد، خود حاکي از آن است که اين انتخاب، از نظر امام، انتخاب صحيحي نبود، زيرا امام هرگز از امر مشروع کناره گيري نمي کرد.
شگفتا اين همه مدارک تاريخي بر مظلوميت زهرا و شوهر عزيزش و ظلم هايي که بر آنها از طرف خلافت رخ داده ناديده مي گيرد و بر يک بيعت آن هم پس از شش ماه بسنده مي کنيد و از اين طريق بر همه رخدادهاي تلخ که پس از رحلت رسول خدا رخ داده سرپوش بگذاريد.
از اين بيان روشن مي شود که سؤالي را که تحت شماره 117از ابن حزم نقل کرده که مي گويد: از شيعه مي پرسم علي بعد از شش ماه با ابوبکر بيعت کرد، تأخير او در بيعت کار درستي بوده است يا نه؟... سؤالي است بر اساس يک پندار که خود ابن حزم و پيروان او قائلند که علي بيعت نموده است، در حالي که بيعت مطلقاً منتفي است، و اصولاً خليفه وقت بعد از شش ماه نيازي به بيعت علي نداشت زيرا زمام کارها را به دست گرفته بود و علي هم کسي نبود که به خاطر دختر پيامبر واجبي را ترک کند، آنچه هست همکاري براي ارشاد خلفا بود که لااقل اصل اسلام از ميان نرود.
و چنان که بعداً مي آيد، بر فرض بيعتي هم بوده، از روي اکراه و اضطرار بود و در نامه معاويه به علي به اين مطلب تصريح شده است.
جهانی
|
ارتباط شما با مسائل جهانی، با فرهنگهای جهانی، با مطبوعات جهانی، با کتابها، با نوشتهجات و با پیشرفتهای فرهنگی و علمی، از این نظر فوق العاده حایز اهمیت است که شما را تکمیل خواهد کرد... .
شما از اول انقلاب نگاه کنید،... مرحوم شهید بهشتی را به عنوان یک مثال ببینید. او آدمی بود که با مسائل جهانی، مرتبط و متصل بود. از خصوصیات شهید عزیزمان این بود که دو زبان خارجی را خوب میدانست. ایشان در محافل، هم به زبان آلمانی و هم به زبان انگلیسی، میتوانست سخنرانی کند. البته زبان عربی را هم بلد بود به این زبان، سخنرانی میکرد. خود این آشنایی با زبان بیگانه، به این مرد چنین تمکنی داده بود و آن، بصیرت بود.
این، یک طرف قضیه است. طرف دیگر قضیه - که اهمیتش از این کمتر نیست- جنبه فعالیت و فاعلیت و نفوذ شماست؛ هنگامی که به این ابزار - یعنی ابزار زبان خارجی- مجهز بشوید. این هم یک بعد دیگر است؛ همان اثر گذاشتن روی افکار دیگران. بالاخره, مترجم نخواهد توانست حرف دل انسان را- آن چنان که انسان میخواهد- بیان کند. امروز در جامعه ما، آن کسانی که بتوانند با زبانهای زنده دنیا صحبت کنند و معارف الهی و پیشرفتهای فکری و فرهنگ اسلامی را برسانند، خیلی کم هستند و این خلأ، باید به گونهای پر شود.
کهربائی